تبلیغات
روستای دهمیان كوهسرخ

روستای دهمیان كوهسرخ

به وبلاگ روستای کوهستانی دهمیان خوش آمدید.

به وبلاگ روستای کوهستانی دهمیان خوش آمدید.

روستای دهمیان كوهسرخ به وبلاگ روستای کوهستانی دهمیان خوش آمدید.
 
به وبلاگ
روستای دهمیان کوهسرخ
 خوش آمدید.
 

برچسب ها: خوش آمد، وبلاگ روستای دهمیان، دهمیان، کوهسرخ، کاشمر،

تاریخ : چهارشنبه 8 دی 1395 | 11:04 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا | نظرات

چهار علت نمازهای روزانه از زبان رسول خدا‌‌(صلے‌الله‌علیه‌وآله):

چرا نماز صبح مۍخوانیم؟

«صبح آغاز فعالیت شیطان است هرکه در آن ساعت نماز بگذارد و خود را در معرض نسیم الهی قرار دهد از شر شیطان در امان مےماند.»

چرا نماز ظهر میخوانیم؟

ظهر، همه عالم تسبیح خدا مےگویند زشت است که امت من تسبیح خدانگوید. و نیز ظهر وقت به جهنم رفتن جهنمیان است لذا هر که در این ساعت مشغول عبادت شود از جهنم بیمه مےشود.

چرا نماز عصر مۍخوانیم؟

«عصر زمان خطای آدم و حواست و ما ملزم شدیم در این ساعت نماز بخوانیم و بگوییم ما تابع دستور خدایی.»

چرا نماز مغرب میخوانیم؟

«مغرب لحظه پذیرفته شدن توبه حضرت آدم است و ما همه به شکرانه آن نمازمی خوانیم.»

چرا نماز عشا میخوانیم؟

«خداوند متعال نماز عشا را برای روشنایی و راحتی قبر امتم قرارداد.»





طبقه بندی: اجتماعی،
برچسب ها: علت نمازهای روزانه، رسول خدا‌‌(صلے‌الله‌علیه‌وآله)، نماز صبح، علت نمازهای واجب، ماز ظهروعصر، نماز مغرب وعشا ن، روستای دهمیان کوهسرخ،

تاریخ : جمعه 7 اردیبهشت 1397 | 12:35 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا | نظرات
صفات دوست خوب «ایمانی» 
آیت الله مجتهدی تهرانی در حدیثی از امام صادق علیه السلام در مورد دوست خوب میفرمایند:
وسائل الشیعه: «قَالَ الصادق علیه اسلام اخْتَبِرُوا إِخْوَانَکُمْ بِخَصْلَتَیْنِ فَإِنْ کَانَتَا فِیهِمْ وَ إِلَّا فَاعْزُبْ ثُمَّ اعْزُبْ ثُمَّ اعْزُبْ»1
رفقای خود را به دو چیز امتحان کنید ؛ اگر این دو خصلت در آنها هست رفیق باشید ، اگر نبود از آنها دوری کنید ،دوری کنید.
حضرت دو مرتبه میفرماید دوری کنید.
اول مُحَافَظَةٍ عَلَی الصَّلَوَاتِ فِی مَوَاقِیتِهَا
ببین این رفیقت اول وقت مقید به نماز هست یا داره کاسبی میکنه؟ یا مباحثه میکند؟

دوم وَ الْبِرِّ بِالْإِخْوَانِ فِی الْعُسْرِ وَ الْیُسْر
در موقع داری و نداری خوبی میکنه به دوستان ؛ تا میبینه رفیقش میخواد دختر عروس کنه فوری میره یک قالی ماشینی میگیره میاره دم خونش ، یا میبینه چک هاش عقب افتاده میگه غصه نخور من میدم حالا بعدها بهم بده.
ولی اونی که همین جور بیر بیر نگاه میکنه؟ میبینه همسایه پول نداره دوسیر گوشت بخره ،با این همه ثروت نمیره یک کیلو گوشت بخره بده.
با این همه ثروت نم پس نمیده ، اینا نه بو دارن نه خاصیت ، خوب به چه درد میخورن!
نه دنیا دارن نه آخرت.
با کسانی که کمک به فقرا نمیکنند رفیق نشید.
____________________________________________________________________________
1.قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اخْتَبِرُوا إِخْوَانَکُمْ بِخَصْلَتَیْنِ فَإِنْ کَانَتَا فِیهِمْ وَ إِلَّا فَاعْزُبْ ثُمَّ اعْزُبْ ثُمَّ اعْزُبْ مُحَافَظَةٍ عَلَی الصَّلَوَاتِ فِی مَوَاقِیتِهَا وَ الْبِرِّ بِالْإِخْوَانِ فِی الْعُسْرِ وَ الْیُسْر
وسائل الشیعه ،شیخ حر عاملی : جلد 12 صفحه 148
كافی ، محمد بن یعقوب كلینی : جلد 2 صفحه 672 حدیث 7



طبقه بندی: علماوصلحا، اجتماعی،
برچسب ها: صفات دوست خوب «ایمانی»، دوست خوب «ایمانی»، امام صادق علیه السلام، دوست خوب، آیت الله مجتهدی تهرانی،
دنبالک ها: دوست خوب،

تاریخ : جمعه 7 اردیبهشت 1397 | 10:25 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا | نظرات

نارضایتی مادر

حکم اعدام چند نفر از جمله جوانی صادر شده‌ بود، بستگان او نزد شیخ می‌روند و با التماس چاره‌ای می‌جویند، شیخ می‌گوید: «گرفتار مادرش است.»

نزد مادر وی رفتند، مادر گفت: هر چه دعا می‌کنم بی نتیجه است. گفتند: جناب شیخ فرموده: «شما از او دلگیر هستید». گفت: درست است پسرم تازه ازدواج کرده بود، روزی پس از صرف غذا سفره را جمع کردم و ظرفها را در سینی گذاشتم، به عروسم دادم تا به آشپزخانه ببرد، پسرم سینی را از دست او گرفت و به من گفت: برای شما کنیز نیاورده‌ام! سرانجام مادر رضایت داد و برای رهایی فرزندش دعا کرد. روز بعد اعلام کردند: اشتباه شده، و آن جوان آزاد شد.

.

نارضایتی پدر

جناب شیخ گاه به بعضی از افراد اجازه حضور در جلسه‌های خود را نمی‌داد و یا شرطی برای آن می‌گذاشت. یکی از ارادتمندان شیخ که قریب بیست سال با ایشان بود آغاز ارتباط خود با شیخ را این گونه تعریف می‌کند: در آغاز هرچه تلاش می‌کردم که به محضر او راه پیدا کنم اجازه نمی‌داد تا این که یک روز در مسجد جامع ایشان را دیدم، پس از سلام و احوال پرسی گفتم: چرا مرا در جلسات خود راه نمی‌دهید؟ فرمودند: «اول پدرت را از خود، راضی کن بعد با شما صحبت می‌کنم.» شب به منزل رفـتم و به دست و پای پدرم افتادم و با اصرار و التماس از او خواستم که مرا ببخشد. پدرم که از این صحنه شگفت زده شده بود پرسید: چه شده؟ گفتم: شما کار نداشته باشید، من نفهمیدم، مرا ببخشید و ... بالأخره پدرم را از خود راضی کردم.

فردا صبح به منزل جناب شیخ رفتم، تا مرا دید فرمود: «بارک الله! خوب آمدی، حالا پهلوی من بنشین.» از آن زمان، که بعد از جنگ جهانی دوم بود تا موقع فوت، با ایشان بودم.





طبقه بندی: علماوصلحا،
برچسب ها: شیخ رجبعلی خیاط، نارضایتی پدر ومادر، کاشف اسرارحقیقت، بندگی،

تاریخ : جمعه 12 آبان 1396 | 10:30 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا | نظرات
 پنجم صفر سالروز شهادت حضرت رقیه(سلام الله علیها)
 رابه محضر امام عصر علیه السلام وتمامی شیعیان ومحبان اهل بیت عصمت وطهارت تسلیت می گوییم.




طبقه بندی: شهادت اهل بیت(ع)،
برچسب ها: پنجم صفر، شهادت حضرت رقیه(سلام الله علیها)، دهمیان، کوهسرخ، کاشمر، امام عصر علیه السلام،

تاریخ : سه شنبه 2 آبان 1396 | 07:58 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا | نظرات

فـتح بـــاب برای آیت الله قاضی

آیت الله قاضی همیشه نماز مغرب و عشاء را، در حرمین شرفین امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) به جا می آورد، یکبار چون به حرم حضرت ابوالفضل (ع) می رسد، با خود می اندیشد که تا به حال در مدت این چهل سال هیچ چیز از عالم معنا برایم ظهور نکرده، هر چه دارم به عنایت خدا و به برکت ثبات است.

در راه، سیّد ترک زبانی که دیوانه است، به طرف او می دود و می گوید؛ سیّد علی، سیّد علی، امروز مرجع اولیاء در تمام دنیا حضرت ابوالفضل (ع) هستند، و او آن قدر سر در گریبان است که متوجه نمی شود آن سید چه می گوید! به حرم حضرت ابوالفضل(ع) می رود. اذن دخول و زیارت و نماز زیارت می خواند و می خواهد که مشغول نماز مغرب شود.

آیت الله نجابت می گوید: «تکبیره الاحرام را که گفـت، می بیند که وضع در اطراف حرم حضرت ابوالفضل(ع) به طور کلی عوض می شود، آن گونه که نه چشمی تا به حال دیده و نه گوشی شنیده و نه به قلب بشری خطور کرده است. قرائت را کمی نگه می دارد تا وضع تخفیف یابد و بعد دوباره نماز را ادامه می دهد، مستحبات را کم می کند و نماز را سریع تر از همیشه به پایان می رساند. به حرم امام حسین(ع) نمی رود و به دنبال جایی خلوت به خانه رفـته و برای این که با اهل منزل هم برخورد نکند به پشت بام می رود. آن جا دراز می کشد و دوباره آن حال می آید و بیشتر می ماند. تا اهل منزل سینی چای را می آورد، آن حال می رود. نماز عشاء را می خواند و دوباره آن وضع بر می گردد؛ چیزی که تا به حال حتی به گفـته خودش یک ذره اش را هم ندیده است و حالا که دیده، نه می تواند در بدن بماند و نه می تواند بیرون بیاید. دوباره که شام را می آوردند، آن حال قطع می شود و نیمه شب دوباره بر می گردد و مدت بیشتری طول می کشد.» آری و بالاخره درهای آسمان برایش گشوده و فـتح باب می شود. می گوید:

«آن چه را می خواستم، تماماً بدست آوردم و امام حسین(ع) در را به رویم گشود. ابن فارض یک قصیده تائیه برای استادش گفـته؛ من هم یک قصیده برای امام حسین(ع) گفـته ام نمره یک! که کار مرا ایشان درست کرد و در غیب را برایم باز کرد.»




طبقه بندی: علماوصلحا،
برچسب ها: حضرت آیت اله سید علی قاضی، کرامت، داستان، حضرت ابوالفضل (ع)،
دنبالک ها: اسراری شگفت از بندگی،

تاریخ : دوشنبه 23 مرداد 1396 | 10:07 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا | نظرات
تعداد کل صفحات : 54 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.