روستای دهمیان كوهسرخ
به وبلاگ روستای کوهستانی دهمیان خوش آمدید.
شنبه 3 تیر 1391 :: نویسنده : محمدرضا

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت  ببخشید آقا! :من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ...........خجالت نمی کشی؟
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور مؤدبانه و متین ادامه داد

خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

مرد خشکش زد … همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد .

http://www.mahdie-zahra.mihanblog.com  :منبع





نوع مطلب : لطایف وضرب المثلها، اجتماعی، 
برچسب ها : جوان، آتشفشان، ناموس، غیرت، مرد، خانوم،
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

تصویری زیبا از روستای دهمیان

راه اندازی وبلاگ: 1390/11/14.

کپی با ذکر منبع مجاز است.

خوش امدید......

ازنظردادن فراموش نكنید!!!!!

مدیر وبلاگ : محمدرضا
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

ابزار تلگرام
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic